مرگ، این تنها حکم قطعی زندگی همه، و گو، فراموششدهترینشان، گاهی که در حوالیات، عزیزی را میگیرد و میبرد، نیشتر به تو میزند. بعد تو میمانی و حسرت بیش نبودن خوشیها و خوبیهایی که میشد با آن عزیز، در آنها شریک بود. بغض میآید و اشک، و تو با این واقعیت، به تلخی و سختی، روبرو میشوی که همهچیز تمام شد؛ همه آن درخشیدن چشمها، همه آن غمگساریها، همه آن با هم بودن و نجوا کردن و آمدن و رفتن و سر یک سفره نشستن و انفاق مهر وجود و گرمای دستها ...
خانه ساکت است، چراغها خاموش ...
قدر دانستن یعنی ]i?
منبع کانال تلگرامی شینhttps://t.me/mmoeeni1
برچسب:
نویسنده: یلدا کمالی
تاريخ: جمعه
10 آذر
1396 ساعت: 16:46